| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سایر مطالب .......
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| << شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >> | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| صفحه 1 - 60 از 1775 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بجای ظاهر بگو نما بجای مشاهده بگو نگریستن – تماشا بجای داخل بگو تو – درون بجای منهدم بگو نابود بجای اطلاع بگو آگاهی بجای اطلاعیه بگو آگاهینامه |
| تنهائی |
| تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا مي کند، ترجيح دهيم. |
|
من ، تو و ما / حمید مصدق با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها با تو اكنون چه فراموشيهاست . چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد ! من اگر ما نشوم، تنهايم تو اگر ما نشوي،- خويشتني از كجا كه من و تو شور يكپارچگي را در شرق باز بر پا نكنيم؟ از كجا كه من و تو مشت رسوايان را وا نكنيم؟ . من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر مي خيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد ؟ چه كسي با دشمن بستيزد ؟ چه كسي پنجه در پنجه هر دشمن آويزد دشتها نام تو را مي گويند . كوهها شعر مرا مي خوانند . كوه بايد شد و ماند، رود بايد شد و رفت، دشت بايد شد و خواند . در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟ در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟ در من اين شعله عصيان نياز، در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟ حرف را بايد زد ! درد را بايد گفت ! سخن از مهر من و جور تو نيست . سخن از متلاشي شدن دوستي است ، و عبث بودن پندار سرور آور مهر ... سينه ام آينه اي ست، با غباري از غم . تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار . ... من چه مي گويم،آه ... با تو اكنون چه فراموشيها؛ با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست . تو مپندار كه خاموشي من، هست برهان فراموشي من . من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه برمي خيزند |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سایر مطالب .......
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| << شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >> | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| صفحه 1 - 60 از 1775 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
![]() ![]() هفتم آبان ، 29 اکتبر روز کورش بزرگ را گرامی بداریم
![]() به پيشنهاد طرفداران حقوق بشر جهانی اکنون زمان آن رسيده که نه فقط دولت ها، بلکه هر فردی بر پای اعلاميه جهانی حقوق بشر امضا بگذارد ما مردمان جهان با پذیرش و رعایت اين ميثاق های انسانی به تثبيت و جهانی شدن حقوق بشر کمک می کنيم
از تارنمای هرانسانی حق دارد بازدید کنید! ![]()
طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست با چشمهای روشنِ براق با گیسویی بلند به بالای آرزو هرکس از او نشانی دارد ما را کند خبر این هم نشان ما : یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر محمدرضا شفیعی کدکنی |
|
حلاج شفیعی کدکنی در آینه دوباره نمایان شد با ابر گیسوانش در باد باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست تو در نماز عشق چه خواندی ؟ که سالهاست بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند نام تو را به رمز رندان سینه چاک نشابور در لحظه های مستی مستی و راستی آهسته زیر لب تکرار می کنند وقتی تو روی چوبه ی دارت خموش و مات بودی ما انبوه کرکسان تماشا با شحنه های مامور مامورهای معذور همسان و همسکوت ماندیم خاکستر تو را باد سحرگهان هر جا که برد مردی ز خاک رویید در کوچه باغ های نشابور مستان نیم شب به ترنم آوازهای سرخ تو را باز ترجیع وار زمزمه کردند نامت هنوز ورد زبان هاست |